صفحه اصلی     عكس روز    ثبت دومین ارزان    ارسال SMS از اینترنت    عضویت در گروه ناقلا    به قرآن گوش دهید    تلویزیون اینترنتی    SMS جدید    نصب تولبار ناقلا    تبلیغات

وبگردی در اینترنت

جدیدترین مطالب سایت

نصایح استاد تتلو خطاب به محسن افشانی ؟!
آقا اسبه و الهام عرب به عنوان مدل آرایش در امارات !
سواستفاده مهران مدیری از تریبون دورهمی و انتقادکتایون ریاحی!+عکس
زن هنرمند ایرانی و پیام تشکر ژاوی ! عکس
عمار جان خوب شد گفتی وگرنه ....... ؟!
ایتالیا گردی بهداد سلیمی و خانواده عزیزش !
عکس بانمک از ترانه علیدوستی 5 ساله ؟!
هنر دست استاد عبدالله اسکندری . اکبر ترامپ !!
یک رستوران عقاب نشین و عقاب و رفقای عقاب !!
چهره شیلا خداداد به عنوان مدل آرایشی !!
دو زن خوش حجاب لبنانی در کنار گلزار !!
بازیگر مشهور ایرانی و تیپ عجیب در "تگزاس" /عکس
میترا حجار و گشت و گذار با تی شرت در مترو/عکس
دختر نوازنده و حرکت عجیب مامور حراست ! + عکس ها
مرد و عکس مهران غوریان و همسرش ؟!
شاخ و سبیل مهراب قاسم خانی برای نیروانا ؟!/عکس
مانی رهنما و بوسه بر پیشانی صبا راد در کنسرت! عکس
مارال آنام و چهره واقعی مهشید جوادی ؟!
علی دایی و شکایت از صداوسیما و آقای هنرپیشه!+عکس
تصاویر نایاب از بازیگر محبوب و کم پیدای سینمای ایران!
الناز شاکردوست و عکسی تلخ برروی ویلچر !!
این هم بهنام بانی بدون سبیل !!
تصویر عشق بازی لاکچری "بهاره رهنما" و حاجی!!
بازیگر مشهور و ماجرای ممنوع التصویری ؟!+عکس
عکس چاوشی درحال سیگار کشیدن در خیابان های پاریس!
عکس پوشش عجیب سحر قریشی در ملاقات شاکردوست!
عکس لباس های عجیب زن و شوهر بازیگر وکویرگردی !
سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن حق ایشون بود !!‌
رامانا سیاح بدل ایرانی آنجلینا جولی، و اکران فیلم شاخ کرگدن!
دو طبقه روی پیلوت» دارد روی چه چیزی بنا می‌شود؟+عکس
عکس روشا و نیوشا ضیغمی کنار هم !
محسن افشانی و رونمایی از چهره همسرش در روز عشق!
عکس تکان دهنده که کامبیز دیرباز را حیران کرد ؟!
تصاویر لاله مرزبان بازیگر سریال آنام و شلوار پاره!
تفاوت تصاویر مونا کرمی تلویزیونی و چهره واقعی اش!
عکسی عجیب ساره بیات از خواهرزاده اش ؟!
عکس حضور طارمی در جشن عروسی هم تیمی اش!
زندانی کردن همسر در کمپ برای ترک تلگرام!
جشنواره فجر 96 و مانتو عجیب مهناز افشار !!
جشن تولد و بوسه شهرزاد مدیری برروی صورت پدر ! عکس
دارای حیایی در کنار مادرش مونا بانکی پور !
رویای زندگی در آلمان و شکاردختران ؟!
6 کاری که هر پسر قبل از ورود به یک رابطه باید بداند؟!
یک مراسم و عکس آفای بازیگر به همراه همسر دوم !!
اتهام استفاده ابزاری از زن و مجرم شناخته شدن مجید اخشابی !+عکس
به خدمت گرفت یک پلیس توسط علی دایی ! +عکس
دارا حیایی و مادر بزرگش فرزانه داوری بازیگر قدیم سینما!
فوتبالیست سرشناس و لو رفتن فیلم رابطه نامشروع ! +عکس
یک امامزاده و استخر و جکوزی 30 میلیاردی! + عکس
کنسرت بهنام بانی در منزل علی دایی! / عکس
داستـــان های شیـــــــــوانا

ناز ناشناختني

شيوانا را به دهکده اي دور دست دعوت کردند تا براي آنها دعاي باران بخواند. همه مردم ده در صحرا جمع شدند و همراه شيوانا دست به دعا برداشتند تا آسمان بر ايشان رحم کند و باران رحمتش را بر زمين هاي تشنه سرازير نمايد . اما ساعت ها گذشت و باراني نيامد. کم کم جمعيت از شيوانا و دعاي او نااميد شدند و لب به شکايت گشودند. يکي از جوانان از لابلاي جمعيت با تمسخر گفت: " آهاي جناب استاد معرفت! تو به شاگردانت چه منتقل مي کني! وقتي نمي تواني از دعايت باران بسازي. حتماً از حرفهايت هم نتيجه اي حاصل نمي شود."
عده زيادي از جوانان و پيران حاضر در جمع نيز به جوان شاکي پيوستند و شيوانا را به باد تمسخر گرفتند، اما استاد معرفت هيچ نگفت و در سکوت به تمام حرفها گوش فرا داد. سپس وقتي جمعيت خسته شدند و سکوت کردند به آرامي گفت: " آيا در اين دهکده فرد ديگري هم هست که به جمع ما نپيوسته باشد!؟"
همان جوان معترض گفت:" بله! پيرمرد مست و شرابخواره اي است که زن و فرزندش را در زلزله ده سال پيش از دست داده است و از آن روز دشمن کائنات شده و ناشناختني را قبول ندارد."
شيوانا تبسمي کرد و گفت: " مرا نزد او ببريد! باران اين دهکده در دست اوست!"
جمعيت متعجب، پشت سر شيوانا به سمت خرابه اي که پيرمرد در آن مي زيست رفتند. در چند قدمي خرابه پيرمرد ژوليده اي را ديدند که روي زمين نشسته و با بغض به آسمان خيره شده است. شيوانا به نزد او شتافت و کنارش نشست و از او پرسيد:" آسمان منتظر است تا فقط درخواست تو به سوي او ارسال شود. چرا لب به دعا باز نمي کني!؟ "
پيرمرد لبخند تلخي زد و گفت:" همين آسمان روزي با خراب کردن اين خرابه بر سر زن و فرزندانم مرا به خاک سياه نشاند. تو چه مي گويي!؟ "
شيوانا دست به پشت پيرمرد زد و گفت:" قبول دارم که مردم دهکده در اين ده سال باتنها گذاشتن تو، خويش را مستحق قحطي و خشکسالي نموده اند، اما عزت تو در اين سرزمين نزد ناشناختني از همه، حتي از من شيوانا هم بيشتر است. به خاطر کودکان و زناني که از تشنگي و قحطي در عذابند، ناز کشيدن ناشناختني را قبول کن و درخواستي به سوي بارگاهش روانه ساز! "
پيرمرد با چشماني پر از اشک رو به آسمان کرد و خطاب به ناشناختنـي گفت: "فکر نکن هميشه منت تو را مي کشم! هنوز هم از تو گله مندم! اما از تو مي خواهم به خاطر زنان و کودکان گرسنه اين سرزمين ابرهايت را به سوي اين دهکده روانه کني! "
مي گويند هنوز کلام پيرمرد تمام نشده بود که در آسمان رعد و برقي ظاهر شد و قطرات باران باريدن گرفتند.
شيوانا زير بغل پيرمرد را گرفت و او را به زير سقفي برد و خطاب به جمعيت متعجب و حيران و شرم زده گفت: " دليل قحطي اين دهکده را فهميديد! در اين سال هاي باقيمانده سعي کنيد قدر اين پيرمرد و بقيه آسيب ديدگان زمين لرزه را بدانيد. او برکت روستاي شماست. سعي کنيد تا مي توانيد او را زنده نگه داريد. "
سپس از کنار پيرمرد برخاست و به سوي جواني که در صحرا به او اعتراض کرده بود رفت و در گوشش زمزمه کرد: " صحنه اي که ديدي اسمش معرفت است. من به شاگردانم اين را آموزش مي دهم! "

--------------------------------------------

عشقي جدا از معشوق!

روزي شيوانا پير معرفت يكي از شاگردانش را ديد كه زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است. شيوانا نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت كرد و اينكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است.
شاگرد گفت كه سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي كند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي كند.
شيوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترك چه ربطي به دخترك دارد!؟"
شاگرد با حيرت گفت:" ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود!؟"
شيوانا با لبخند گفت:" چه كسي چنين گفته است. تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است. اين ربطي به دخترك ندارد. هركس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي. بگذار دخترك برود!
اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست. مهم اين است كه شعله اين عشق را در دلت خاموش نكني . معشوق فرقي نمي كند چه كسي باشد! دخترك اگر رفت با رفتنش پيغام داد كه لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا كند! به همين سادگي!"

---------------------------------------

لیاقت اشک

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند!
او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد.
شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :
هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد.

--------------------------------------------

تمام لذت

شیوانا از روستایی می گذشت . به دو کشاورز بر خورد می کند . هر یک از او می خواهند که دعایی برایشان داشته باشد ... شیوانا رو به کشاورز اول می کند و می گوید : تو خواستار چه هستی ؟

می گوید من مال و منال می خواهم که فقر کمرم را خم کرده است ... شیوانا می فرماید برو که هستی شنواست و اگر هین خواسته را از درونت بخواهی به آن می رسی و نیازی به دعای چون منی نداری .... رو به دهقان دوم می کند که تو چه ؟

او می گوید من خواهان تمام لذت دنیایم ! شیوانا می گوید : هستی صدای تو را هم شنید .

سالها می گذرد...... روزی شیوانا با پیروانش از شهری می گذشت که خان آن شهر به استقبال می آید که ای شیوانای بزرگ ... دعای تو کارساز بود چرا که من امروز خان این دیارم و خدم وحشمی دارم چنین و چنان ...

شیوانا گفت : هستی پیام تو را شنید که هستی شنوا و بیناست ... خان می گوید : اما آن یکی دهقان چه ... او در خرابه ای نزدیک قبرستان مست و لا یعقل به زندگی در حالت دایم الخمری گرفتار است ...

شیوانا گفت : او تمام لذت های دنیا را می خواست و اکنون صاحب تمام لذتهاست است.....

--------------------------------------------

ان یک نفر

در یک غروب زمستانی شیوانا از جاده خارج دهکده به سمت روستا روان بود. در کنار جاده مردی را دید که زخمی روی زمین افتاده است و کنار او چند نفر درحال تماشا و نظاره ایستاده اند. شیوانا به جمعیت نزدیک شد و پرسید:" چرا به این مرد کمک نمی کنید؟!؟"
جمعیت گفتند:" طبق دستور امپراتور هرکس یک فرد زخمی را به درمانگاه ببرد مورد بازپرسی و آزار قرار می گیرد. چرا این دردسر را به جان بخریم. بگذار یک نفر دیگر این کار را انجام دهد. چرا ما آن یک نفر باشیم؟!"
شیوانا هیچ نگفت و بلافاصله لباسش را کند و دور مرد زخمی پیچید و او را به دوش خود افکند و پای پیاده به سرعت او را به درمانگاه رساند. اما مرد زخمی جان سالم به در نبرد و ساعتی بعد جان داد. شیوانا غمگین و افسرده کنار درمانگاه نشسته بود که مامورین امپراتور سررسیدند و او را به جرم قتل مرد زخمی به زندان بردند.


شیوانا یکماه در زندان بود تا اینکه مشخص شد بیگناه است و به دستور امپراتور از زندان آزاد شد. روز بعد از آزادی مجددا شیوانا در جاده یک زخمی دیگر را دید. بلافاصله بدون اینکه لحظه ای درنگ کند دوباره لباس خود را کند و دور مرد زخمی انداخت و او را کول کرد تا به درمانگاه ببرد. جمعیتی از تماشاچیان به دنبال او به راه افتادند و هرکدام زخم زبانی نثار او کردند. یکی از شاگردان شیوانا از او پرسید:" چرا با وجودی که هنوز دیروز از زندان زخمی قبل خلاص شده اید دوباره جان خود را به خطر می اندازید؟!"شیوان تبسمی کرد و پاسخ داد:" خیلی ساده است! چون احساس می کنم اینکار درست است! و یک نفر باید چنین کاری را انجام دهد. چرا من آن یک نفر نباشم؟!"

---------------------------------------------

من اگر جای تو بودم

روزي شيوانا از نزديک مزرعه اي مي گذشت. مرد ميانسالي را ديد که کنار حوضچه نشسته و غمگين و افسرده به آن خيره شده است.شيوانا کنار مرد نشست و علت افسردگي اش را جويا شد. مرد گفت:”اين زمين را از پدرم به ارث گرفته ام. از جواني آرزو داشتم در اين جا ماهي پرورش دهم. همه چيز آماده است. فقط نيازمند سرمايه اي بودم که اين حوضچه را لايروبي و تميز کنم و فضاي سربسته مناسبي براي پرورش و نگهداري ماهي ايجاد کنم . اين آرزو را از همان ايام جواني داشتم و الان بيش از ده سال است که هنوز چنين سرمايه اي نصيبم نشده است .

بچه هايم در فقر و دست تنگي بزرگ مي شوند و آرزوي من براي رسيدن به سرمايه لازم براي آماده سازي اين حوض بزرگ هر روز کم رنگ تر و محال تر مي شود. اي کاش خالق هستي همراه اين حوض بزرگ به من سرمايه اي هم مي داد تا بتوانم از آن، ثروت مورد نياز خانواده ام را بيرون بکشم.”

شيوانا نگاهي به اطراف انداخت و سپس حوضچه سنگي کوچکي را در فاصله دور از حوض بزرگ نشان داد و گفت: “چرا از آن جا شروع نمي کني. هم کوچک و قابل نگهداري است و هم مي تواند دستگرمي خوبي براي شروع کار باشد.”
مرد ميانسال نگاهي نااميدانه به شيوانا انداخت و گفت: “من مي خواستم با اين حوض بزرگ شروع کنم تا به يک باره به ثروت عظيمي برسم و شما آن حوضچه کوچک سنگي را به من پيشنهاد مي کنيد. آن را که همان ده سال پيش خودم به تنهايي مي توانستم راه بيندازم.”

شيوانا سري تکان داد و گفت: ” من اگر جاي تو بودم به جاي دست روي دست گذاشتن و حسرت خوردن لااقل با آن حوضچه کوچک آرزوي بزرگم را تمرين مي کردم تا کمرنگ نشود و از يادم نرود!”
مرد ميانسال آهي کشيد و نظر شيوانا را پذيرفت و به سوي حوضچه کوچک رفت تا خودش را سرگرم کند.
چند ماه بعد به شيوانا خبر دادند که مردي با يک گاري پر از خرچنگ خوراکي نزديک مدرسه ايستاده و مي گويد همه اين ها را به رايگان براي مدرسه هديه آورده است و مي خواهد شيوانا را ببيند.

شيوانا نزد مرد رفت و ديد او همان مرد ميانسالي است که آرزوي پرورش ماهي را داشت. او را به داخل مدرسه آورد و جوياي حالش شد. مرد ميانسال گفت: “شما گفتيد که اگر جاي من بوديد اول از حوضچه سنگي شروع مي کرديد. من هم تصميم گرفتم چنين کنم. وقتي به سراغ حوضچه سنگي رفتم متوجه شدم که آبي که حوضچه را پر مي کند از چشمه اي زير زميني و متفاوت مي آيد و املاح آن براي پرورش ماهي اصلاً مناسب نيست اما براي پرورش ميگو عالي است. به همين دليل بلافاصله همان حوضچه کوچک را راه انداختم و در عرض چند ماه به ثروت زيادي رسيدم. اي کاش همان ده سال پيش همين کار را مي کردم و اين قدر به خود و خانواده ام سختي نمي دادم.”

شيوانا تبسمي کرد و گفت:”حال مي خواهي چه کني؟” . مرد گفت: “ثروت حاصل از اين حوضچه سنگي و پرورش ميگو تمام خانواده مرا کفايت مي کند. مي خواهم از اين به بعد در راحتي و آسايش به پرورش ميگو در حوضچه سنگي کوچک بپردازم.” شيوانا تبسمي کرد و گفت: “من اگر جاي تو بودم با سرمايه اي که اکنون به دست آورده ام به سراغ حوض بزرگ مي رفتم و در آن پرورش ماهي را هم شروع مي کردم. مردم اين دهکده و دهکده هاي اطراف به ماهي نياز دارند و حوض بزرگ تو مي تواند بسياري را از گرسنگي نجات دهد.”

---------------------------------------------

كلبه اي براي همه

روزی شیوانا در مدرسه درس اراده و نیت را می گفت . ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که بسیار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم . من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم دادو اگر حرف شما درباره نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود !همان شب شاگرد ذوق زده کارش را شروع کرد . با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف کرد و روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمود .هیچ یک از شاگردان و اعضای مدرسه به او کمک نمی کردند و او مجبور بود به تنهایی کار کند .روز ها سپری می شد و کار او به کندی پیش می رفت . روز های اول چند نفر از شاگردان به تماشای او می نشستند . اما کم کم همه چیز به حال عادی باز گشت و تقریبا هر کس سر کار خود رفت و آن شاگرد مجبور شد به تنهایی همه کارها را انجام دهد .یک هفته که گذشت از شدت خستگی مریض شد و به بستر افتاد و روز دهم وقتی در سر کلاس ظاهر شد با افسردگی خطاب به شیوانا گفت : نمی دانم چرا با وجودی که تما عزمم را جزم کردم ولی جواب نگرفتم !؟
شیوانا تبسمی کرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه کرد و گفت : تو آرزویی بکن !پسر آشپز چشمانش را بست و گفت : اراده می گنم تا ده روز دیگر در گوشه باغ یک اتاق خلوت برای همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جای خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز داشت به آن جا برود ! این اتاق می تواند برای مسافران و رهگذران آینده هم یک محل سکونت موقتی باشد !همان روز پسر آشپز به سراغ کا نیه تمام شاگرد قبلی رفت . اما این بار او تنها نبود و تمام اهالی مدرسه برای کمک به او بسیج شده بودند . حتی خود شیوانا هم به او کمک می کرد . کمتر از یک هفته بعد کلبه به زیباترین شکل خود آماده شد . روز بعد شیوانا همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت : شاگرداول موفق نشد خواسته اش را در زمان مققر سازد . چرا که نیت اولش ساختن کلبه ای برای خودش و به نفع خودش بود ! اما نفر دوم به طور واضح و روشن اظهار داشت که این کلبه را به نفع بقیه می سازد و دیگران نیز از این کلبه نفع خواهند برد . هرگز فراموش نکنیم که در هنگام آرزو کردن سهم و منفع دیگران را هم در نظر بگیریم . چون اگر دیگران نباشند خیلی از آرزو ها جامه عمل نخواهد پوشید !

------------------------------------

زيبايي شرط نيست

يكي از شاگردان شيوانا غمگين و افسرده كنار جويبار نشسته بود و با چوب به سطح آب مي زد. شيوانا كنارش نشست و احوالش را پرسيد.پسر جوان گفت:به دختري علاقه مند شده ام كه صاحب جمال است و معصوم و با شرم.اما همان طوري كه مي بينيد من بهره اي از زيبايي نبرده ام وپسران زيادي در اين دهكده هستند كه از من زيباترند.به همين خاطر خوب مي دانم كه هرگز جرات نخواهم كرد عشقم را به او ابراز كنم و بايد به خاطر زيبا نبودن او را فراموش كنم؟

شيوانا دستي به شانه جوان زد و گفت: اين احساس دلتنگي كه در نگاه و دل و صدايت موج مي زند،اسمش شور و عشق و دلدادگي است. مي بيني كه عشق،بدون توجه به چهره و جمال به قول خودت نه چندان زيبا،قلب تو را تصاحب كرده و اين يعني براي عاشق شدن حتما لازم نيست كه فرد زيبا باشد.براي عاشق بودن و عاشق ماندن هم همين طور.زيبايي فقط به درد نگاه اول مي خورد تا توجه را به سمت خود جلب كند. وقتي نگاه در نگاه تلاقي كرد و جرقه عشقي ظاهر نشد،آن رخ زيبا ديگر به درد نمي خورد. اما نگاه تو با يك هم نگاهي به شعله عشقي پرشور تبديل شده و اين نشانه خوبي است.

من جاي تو بودم به جاي كلنجار رفتن با خودم و چوب بر آب زدن گلي مي چيدم و به خواستگاره يار مي رفتم. فقط هميشه به خاطر بسپار كه در مرام عاشقي زيبايي شرط نيست.عشق با خودش زيبايي را مي آورد و همه چيز را زيبا مي سازد.

-----------------------------------------

چند كیلو امید داری

روزي پسري نزد شيوانا آمد و به او گفت که يکي از افسران امپراتوري مزاحم او و خانواده اش شده است و هر روز به نحوي آن ها را اذيت مي کند. پسر جوان گفت که افسر گارد امپراتور مبارزي بسيار جنگاور است و در سراسر سرزمين امپراتوري کسي سريع تر و پر شتاب تر از او حرکات رزمي را اجرا نمي کند. به همين خاطر هيچ کس جرات مبارزه با او را ندارد. اين افسر نامش "برق آسا" است و آنچنان حرکات رزمي را به سرعت اجرا مي کند که حتي قوي ترين رزم آوران هم در مقابل سرعت ضربات او کم مي آورند. من چگونه مي توانم از خودم و حريم خانواده ام در مقابل او دفاع کنم؟!


شيوانا تبسمي کرد و گفت:" او را به مبارزه دعوت کن و در نبردي مردانه او را سرجايش بنشان!"


پسر جوان لبخند تلخي زد و گفت:" چه مي گوئيد؟! او "برق آسا" است و سريع تر از برق ضربات خود را وارد مي سازد. من چگونه مي توانم به سرعت به او ضربه بزنم؟!"


شيوانا با همان لحن آرام و مطمئن خود گفت:" او را به مبارزه دعوت کن و در نبردي مردانه سر جايش بنشان! براي تمرين ضربه زني برق آسا هم فردا نزد من آي تا به تو راه سريع تر جنگيدن را بياموزم!"


فرداي آن روز پسر جوان لباس تمرين رزم به تن کرد و مقابل شيوانا ايستاد. شيوانا از جا برخاست به آهستگي دستانش را بالا برد و با چرخش همزمان بدن و دست و سر و کمر و پاهايش ژست مردي را گرفت که قصد دارد به پسر جوان ضربه بزند. اما نکته اينجا بود که شيوانا حرکت ضربه زني را با سرعتي فوق العاده کم و تقريبا صفر انجام داد. يک ضربه شيوانا به صورت پسر نزديک يک ساعت طول کشيد. پسر جوان ابتدا مات و مبهوت به اين بازي آهسته شيوانا خيره شد و سپس با بي تفاوتي در گوشه اي نشست. يک ساعت بعد وقتي نمايش ضربه زني شيوانا به اتمام رسيد. شيوانا از پسر خواست تا با سرعتي بسيار کمتر از او همان ضربه را اجرا کند.


پسر با اعتراض فرياد زد که حريف او سريع ترين مبارز سرزمين امپراتور است. آن وقت شيوانا با اين حرکات آهسته و لاک پشت وار مي خواهد روش مبارزه با برق آسا را آموزش دهد؟!؟ اما شيوانا با اطمينان به پسر گفت که اين تنها راه مبارزه است و او چاره اي جز اطاعت را ندارد."


پسر به ناچار حرکات رزمي را با سرعتي فوق العاده کم اجرا نمود.


يک حرکت چرخيدن که در حالت عادي در کسري از ثانيه قابل انجام بود به دستور شيوانا در دو ساعت انجام شد. روزهاي بعد نيز شيوانا حرکات جديد را با همين شکل يعني اجراي حرکات چند ثانيه اي در چند ساعت آموزش داد. سرانجام روز مبارزه فرا رسيد. پسر جوان مقابل افسر امپراتور ايستاد و از او خواست تا دست از سر خانواده اش بردارد. افسر امپراتور خشمگين بدون هيچ توضيحي دست به شمشير برد و به سوي پسر جوان حمله کرد. اما در مقابل چشمان حيرت زده سربازان و ساکنين دهکده پسر جوان با سرعتي باور نکردني سر و صورت افسر را زير ضربات خود گرفت و در يک چشم به هم زدن برق آسا را بر زمين کوبيد.


همه حيرت کردند و افسر امپراتور ترسان و شرم زده از دهکده گريخت. پسر جوان نزد شيوانا آمد و از او راز سرعت بالاي خود را پرسيد. او به شيوانا گفت:" اي استاد بزرگ! من که تمام حرکات را آهسته اجرا کردم چگونه بود که هنگام رزم واقعي اين قدر سريع عمل کردم؟"

شيوانا خنديد و گفت:" تک تک اجزاي وجود تو در تمرينات آهسته تمام جزئيات فرم هاي مبارزه را ثبت کردند و با فرصت کافي ريزه کاري هاي تک تک حرکات را براي خود تحليل کردند. به اين ترتيب هنگام رزم واقعي بدن تو فارغ از همه چيز دقيقا مي دانست چه حرکتي را به چه شکل درستي بايد انجام دهد و به طور خودکار آن حرکت را با حداکثر سرعت اجرا کرد. در واقع سرعت اجراي حرکات تو به خاطر تمرين آهسته آن بود. هرچه تمرين آهسته تر باشد سرعت اجرا در شرايط واقعي بيشتر است. در زندگي هم اگر مي خواهي بهترين باشي بايد عجله و شتاب را کنار بگذاري و تمام حرکات را ابتدا به صورت آهسته مسلط شوي. فقط با صبر و حوصله و سرعت پايين است که مي توان به سريع ترين و پيچيده ترين امور زندگي مسلط شد. راز موفقيت آنها که سريع ترين هستند همين است. تمرين در سرعت پايين. به همين سادگي!"

---------------------------------------

راز معرفت

روزي مردي جوان نزد شيوانا، استاد معرفت آمد و از او خواست تا راز معرفت را برايش بازگو کند. شيوانا در جمع مريدانش مشغول تدريس بود. به خاطر وجود مرد جوان درس را قطع کرد و از يارانش خواست تا قاشقي چوبي و تخت را همراه ظرفي روغن مايع براي او بياورند. سپس قاشق را به دست مرد داد و آن را از روغن پر کرد و از مرد خواست در مدرسه و باغ مدرسه حرکت کند و هر آن چه مي بيند را به خاطر بسپارد و دوباره نزد آن ها برگردد. فقط بايد مواظب باشد که حتي يک قطره روغن نيز روي زمين نريزد که در غير اين صورت از معرفت و راز معرفت ديگر خبري نخواهد بود.

مرد جوان قاشق را با دقت و تمرکز زياد در دست گرفت و با قدم هاي آهسته و دقيق در حالي که يک لحظه نگاهش را از قاشق بر نمي داشت ساختمان مدرسه را دور زد و بعد از عبور از تمام معابر باغ دوباره به جمع شيوانا و شاگردانش بازگشت. شيوانا نگاهي به قاشق روغن انداخت و ديد که صحيح و سالم است. آن گاه از مرد جوان پرسيد: خوب! اکنون براي حاضرين تعريف کن که از ساختمان مدرسه و باغ چه ديدي؟!

مرد جوان مات و متحير به جمع خيره شد و با شرمندگي اعتراف کرد که در تمام طول مسير حواسش به قاشق و روغن آن بوده است و اصلا به شکل ساختمان و باغ دقت نکرده است. شيوانا دوباره همان قاشق را از روغن پر کرد و از او خواست دوباره همان تمرين را تکرار کند. اين بار مرد جوان مات و مبهوت به زيبايي و سادگي در و ديوار مدرسه خيره شد و بي توجه به اينکه روغن از قاشق ريخته است، تمام زواياي باغ را با دقت تماشا کرد. وقتي نزد شيوانا و جمع برگشت، با شرمندگي متوجه شد که هيچ روغني در قاشق نمانده است و قاشق خالي است. با اعتراض به شيوانا گفت که مي تواند دقيق و روشن تمام زواياي مدرسه و باغ را براي جمع تشريح کند.

اما شيوانا تبسمي کرد و گفت: شرح زيبايي ها بايد با ريخته نشدن روغن از قاشق همراه مي شد. تو راز معرفت را پرسيدي و اکنون بايد خودت آن را دريافته باشي! راز معرفت يعني زندگي در اين دنيا و مشاهده و استفاده و حظ بردن از تمام زيبايي هاي آن بدون اين که حتي قطره اي از روغن صداقت و پاکدامني و خلوص و صفاي باطني خود را در اين مسير از دست بدهي. اين دو با هم عجين هستند و بدون داشتن همزمان اين دو هرگز نمي تواني راز معرفت را دريابي!

-------------------------------------

به خاطر هیچ شیوانایی

روزی شیوانا پیرمعرفت را به یک مجلس عروسی دعوت کردند. جوانان شادی می کردند و کودکان از شوق در جنب و جوش بودند.
عروس و داماد نیز از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند. ناگهان پیرمردی سنگین احوال از میان جمع برخاست و خطاب به جوانان فریاد زد که:" مگر نمی بینید شیوانا اینجا نشسته است؟! کمی حرمت بصیرت و معرفت استاد را نگه دارید و اینقدر بی پروا شوق وشادی خود را نشان ندهید!"
ناگهان جمعیت ساکت شدند و مات ومبهوت ماندند که چه کنند!؟ از سویی شیوانا را دوست داشتند و حضور او را در مجلس خود برکت آفرین می دانستند و از سوی دیگر نمی توانستند شور و شوق خود را در مجلس عروسی پنهان کنند!
سکوتی آزار دهنده دقایقی بر مجلس حاکم شد. پیرمردان از این سکوت راضی شدند و به سوی استاد برگشتند و از او خواستند تا با بیان جمله ای جوانان بازیگوش مجلس را اندرز دهد!
شیوانا از جا برخاست. دستانش را به سوی زوج جوان دراز کرد و گفت:" شیوانا اگر به جای شما بود دهها بار بیشتر فریاد شوق می کشید و اگر همسن و سال شما بود از این اتفاق میمون و مبارک هزاران برابر بیشتر از شما شادی می کرد. به خاطر این شیوانایی که از جوانی فاصله گرفته است و به حرمت معرفت و بصیرتی که در او جستجو می کنید، هرگز اجازه ندهید احساس شادی و شادمانی و شوریدگی درونی شما به خاطر حضور هیچ شیوانایی سرکوب شود! شادی کنید و زیباترین اتفاق جوانی یعنی زوج شدن دو جوان تنها را قدر بدانید که امشب ما اینجا به خاطر شیوانا جمع نشده ایم تا به خاطر او سکوت کنیم!"
می گویند آن شب پیرمردان مجلس نیز همپای جوانان شادی کردند.

--------------------------------------

وفاداری یك مرد

روزي زني نزد شيوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بي تفاوت شده است و او مي ترسد که نکند مرد زندگي اش دلش را به کس ديگري سپرده باشد. شيوانا از زن پرسيد :"آيا مرد نگران سلامتي او و خانواده اش هست و برايشان غذا و مسکن و امکانات رفاهي را فراهم مي کند !!؟؟ " زن در پاسخ گفت :" آري در رفع نياز هاي ما سنگ تمام مي گذارد و از هيچ چيز کوتاهي نمي کند! " شيوانا تبسمي کرد و گفت :" پس نگران مباش و با خيال آسوده به زندگيت ادامه بده !!!" دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شيوانا آمد و گفت : "به مرد زندگي اش مشکوک شده است . او بعضي از شب ها به منزل نمي آيد و با ارباب جديدش که زني جوان ، پولدار و بيوه است صميمي شده است . زن به شيوانا گفت که مي ترسد مردش را از دست بدهد.شيوانا از زن در خواست کرد که بي خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد.روز بعد زن نزد شيوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتي خسته از سر کار آمده و کسي را در منزل نديده هراسان و مضطرب همه جا را زير پا گذاشته تا زن و بچه اش را پيدا کند و ديشب کلي همه را دعوا کرده که چرا بي خبر منزل را ترک کرده اند .

شيوانا تبسمي کرد و گفت:"نگران مباش!! مرد تو مال توست. آزرش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامي که نگران شماست به شما تعلق دارد ."

شش ماه بعد زن گريان نزد شيوانا آمد و گفت:"اي کاش پيش شما نمي آمدم و همان روز اول جلوي شوهرم را مي گرفتم .او يک هفته پيش به خانه ارباب جديدش يعني همان زن بيوه رفته و ديگر نزد ما نيامده و اين نشانه اين است که او ديگر زن و زندگي را ترک گفته و قصد زندگي با آن زن بيوه را دارد ." زن به شدت مي گريست و از بي وفايي شوهرش زمين و زمان را دشنام مي داد . شيوانا دستي به صورتش کشيد و خطاب به زن گفت:"هر چه زوذتر مردان فاميل را صدا بزن و بي مقدمه به منزل آن زن بيوه برويد.حتما بلايي بر سر شوهرت آمده است."

زن هراسناک مردان فاميل را خبر کرد و همگي به اتفاق شيوانا به منزل ارباب پولدار رفتند.ابتدا زن بيوه از شوهر زن احساس بي اطلاعي کرد.اما وقتي سماجت شيوانا در وارسي منزل را ديد تسليم شد . سرانجام شوهر زن را در درون چاهي در داخل باغ ارباب پيدا کردند .او را در حالي که بسيار ضعيف و در مانده شده بود از چاه بيرون کشيدند. مرد به محض اين که از چاه بيرون آمد به مردان اطراف گفت که سريعا به همسر و فرزندانش خبر سلامتي او را بدهند که نگران نباشند .شيوانا لبخندي زد و گفت:"اين مرد هنوز نگران است .پس هنوز قابل اعتماد است و بايد حرفش را باور کرد ." بعد مشخص شد که زن بيوه هر چه تلاش کرده که مرد را فريب دهد موفق نشده است و به خاطر وفاداري مرد او را درون چاه زنداني کرده بود .

 

 



  نویسنده: admin                     تعداد بازدید این مطلب:  3687                                تاریخ ارسال:  2009-01-18

مطالب تصادفی

عکس روز

يك تست ساده و جذاب
یزید هم ریپورت اند بلاکش کرده احتمالاً!
تصویر فرزند ، نوه و داماد رهبر انقلاب در یک قاب
در اقدامی عجيب پدری كودك 3 ماهه‌اش را به گروگان گرفت!
عکس فراری ۸ میلیاردی پلاک ملی در ایران !!
عکس خانم بازیگر از 2 عضو جدید و عجیب خانواده ؟!
مرحوم مرتضی پاشایی و عکس سنگ قبرش در چهلمین روز
در توصیفت این تصویرِ تاریخی ، بنویسیم بهنوش بختیاری !!!!
كشتي‌گير سابق روي پشت‌بام دستگير شد
ملکه زیبایی هند همبازی محمدرضا گلزار می‌شود ! + عکس
تصاویر خودرو رویایی 400 میلیونی علی دایی
ویزیت تنها 20 ریال ؟!!! / عکس
حجاب خاص روناک خانم کنار آبشار نیاگارا !!
مردی که با 39همسرش در یک خانه 100اتاق خوابه زندگی می کند!! + عکس های جالب
برای مردان و زنان کدام رفتار جنسی جذاب تر است؟
کی بود به این دختر خانم تیکه انداخت ؟! / عکس
مرغ و خروس های فشن(تصویری)
تصویری از جدیدترین پدیده ی ظهور کرده در خیابانهای تهران!
نکته ای ظریف از عکس جناب ظریف!
افعی‌ماهی، شکارچی ترسناک اقیانوس! + عکس
جدیدترین عکس جالب با تیپ جدید از پریناز ایزدیار
شهاب مرادی:با این افراد ازدواج نکنید!
تصویریی جالب از یکی از نامزدهای مجلس نهم !!!
تصویر جالب از پیام تبریک شادمهر عقیلی به رهبر انقلاب
كشف جسد دختربچه در مايكروفر
تصویر گربه پير پشمالو با دو دهان، دوبيني و سه چشم !!
این پسر در اینستاگرام به بانوان آموزش میکاپ میدهد؟!/تصاویر
دختر جوان و سورپرایز خارق العاده سردار آزمون ! +عکس
فرزاد جمشیدی : من هیچ‌گاه ممنوع‌التصویر نبوده ام ؟!+عکس
تصاویر شکلک های خنده دار زن سرشناس هالیوود هنگام آواز خواندن!!
 آقا اسبه و الهام عرب به عنوان مدل آرایش در امارات !
 عمار جان خوب شد گفتی وگرنه ....... ؟!
 ایتالیا گردی بهداد سلیمی و خانواده عزیزش !
  عکس بانمک از ترانه علیدوستی 5 ساله ؟!
 یک رستوران عقاب نشین و عقاب و رفقای عقاب !!
 چهره شیلا خداداد به عنوان مدل آرایشی !!
 دو زن خوش حجاب لبنانی در کنار گلزار !!
 الناز شاکردوست و عکسی تلخ برروی ویلچر !!
 این هم بهنام بانی بدون سبیل !!
 تصویر عشق بازی لاکچری "بهاره رهنما" و حاجی!!
 عکس چاوشی درحال سیگار کشیدن در خیابان های پاریس!
 عکس پوشش عجیب سحر قریشی در ملاقات شاکردوست!
 عکس لباس های عجیب زن و شوهر بازیگر وکویرگردی !
 عکس روشا و نیوشا ضیغمی کنار هم !
 محسن افشانی و رونمایی از چهره همسرش در روز عشق!
 عکس تکان دهنده که کامبیز دیرباز را حیران کرد ؟!
 تصاویر لاله مرزبان بازیگر سریال آنام و شلوار پاره!
 تفاوت تصاویر مونا کرمی تلویزیونی و چهره واقعی اش!
 عکسی عجیب ساره بیات از خواهرزاده اش ؟!
 عکس حضور طارمی در جشن عروسی هم تیمی اش!

پربیننده های ماه ناقلا
من و مادر و دخترم همین الان یهویی ؟!!! / عکس
ابراهیم تاتلیس در ایران ؟!! + عکس
حرکات موزون مختلط خانم‌ها و آقایان در تهران
دوبی و یک سلفی خاص از برادران گلزار !
تصاویر دختر ایرانی که متخصص سقوط است!
معرفی اماکن گردشگری جهان
كوبا سرزميني رويايي و طبيعت بكر+عكس
آشنايي با بهترین و زیباترین سواحل آفریقا +عكس
معرفي مالزي و شهر هاي توريستي آن
نیوزیلند واقعا ديدني ، زيبا و بكر
مكان هاي پرطرفدار گردشگری در آلمان
معرفی اماکن گردشگری ایران
ماجرای امروز جاده چالوس زیبا+عکس
قلعه‌ الموت جالب و درخشان در تاریخ ایران
عکس های عروسی زیبای ترکمنی
چمن گول یکی از بی نظیرترین پدیده های ایران
اماكن ديدني گردشگری زنجان


تبلیغات ویژه


تمامی حقوق برای سایت و مجله سرگرمی ناقلا محفوظ می باشد.
طراحی حرفه ای سایت توسط : کیمیا هاست - میزبانی توسط : سرورهای قدرتمند کیمیا هاست